Saturday, May 23, 2009

عجیب و تا حدی باور نکردنی

تو این دنیا چه چیزهایی که آدم نمی بینه
یه آدمی از هند برام ایمیل زده و تقاضا کرده که هر چی بروشور و کارت دعوت از نمایشگاه هام دارم، از قبل داشتم و در آینده خواهم داشت، رو براش بفرستم به آدرسش در هند
دلیلش رو هم این عنوان کردن که این آقا این متریال ها رو از نمایشگاههای عکس در تمام جهان جمع می کنه و آرشیو می کنه، انصافا ماشاالله به این همت
حالا آدرسش رو اینجا می ذارم بلکم کسی بخواد واسش بفرسته
ellipsis ARCHIVE
Jagannadha Residency-502
Kala Bharati Up
Visakhapatnam-530017,
INDIA

وبسایت مدرسه همشهری

مرکز آموزش همشهری که از چند سال پیش راه افتاده بود اخیرا وبسایت خود را راه اندازی کرد. این مرکز آموزش با هدف ارتقای دانش رسانه ای ایجاد شده است. حضور چهره های مطرح مطالعات رسانه ای و اهل فن این علم به جذابیت هرچه بیشتر این وبسایت افزوده است
امیدوارم عکاسان شاغل در مطبوعات فرصت پیگیری این وبسایت را از دست ندهند. به مانند همیشه اعتقاد دارم که یک عکاس مطبوعات باید خود را یک خبرنگار بداند و با مفاهیم موضوعات رسانه ای و علوم ارتباطات نه تنها آشنا باشد بلکه در هر چه بهتر شدن کارش از آن سود جوید و متاسفانه باید اقرار کنم که عکاسان مطبوعات در این امر بسی تنبلی پیشه کرده اند
این وبسایت این امکان را به عکاسان مطبوعات می دهد تا هر چه که لازم است بدانند را بر روی میز کارشان داشته باشند. راحت الحلقوم تر از این شاید نشود

Friday, May 22, 2009

جشنواره هنرمندان خود آموخته

جدیدترین مالتی مدیایی که ساختم یک گزارش است از جشنواره هنرمندان خودآموخته در روستای زادگاه مکرمه قنبری
نخستین جشنواره هنرمندان خودآموخته ایران، اگرچه چه تازه پا به حیات گذاشته، اما در همین ابتدای امر نشانه های سر آغاز یک جریان هنری را در خود دارد. جریان هنری ای که از هیچ دانشگاهی نیامده، در هیچ مکتب و مرام و سبکی درس نگرفته و تنها به بازنمود آن چیزی می پردازد که در آن زیسته است.

برای دیدن مالتی مدیا بر روی عکس کلیک کنید و امیدوارم بتوانید از سد فیلترینگ برای دیدن این مالتی مدیا رد شوید

Saturday, May 9, 2009

مجسمه ساز لواسان

آخرین مالتی مدیایی را که ساختم از ناصر هوشمند وزیری، مجسمه ساز پرورده دهه چهل است. مردی که برای تحقق رویایش از آتلیه اش در میدان فاطمی تهران کنده و به کوه زده است. داستانی دارد درخور. فرصت دیدنش را از دست ندهید. متاسفانه این سایت فیلتر شده است. امیدوارم بتوانید از سد فیلترینگ بگذرید

تهران را که به سمت شرق بروی و از شهر خارج شوی، یکی از راه هایی که در پیشت قرار می گیرد، راه لواسانات است. منطقه ای در میان کوه ها که از دیرباز نه تنها به نوعی ییلاق تهرانی ها محسوب می شده، بلکه امروزه نیز در تعطیلات آخر هر هفته فوج فوج اتومبیل های مردم شهری را پذیرا است که از شهر خسته شده و برای ساعاتی می خواهند دل به طبیعت بسپرند. در میان یکی از همین کوهها و در چند کیلومتری مرکز لواسان، مردی نشسته است که داستانی متفاوت دارد

برای دیدن مالتی مدیا بر روی عکس کلیک کنید

Friday, May 8, 2009

رضا کیانیان یه یادداشت داره در مورد مشهد که خیلی جذابه حیفم اومد شما رو در خوندنش شریک نکنم
به نقل از وبلاگ مینا اکبری
چرا مشهد در شان غربت توست. نه ولايت تو

تولدت مبارك يا غريب الغربا. ياد فيلم «فرش باد» افتادم كه در شهر غريب به شما پناه آوردم و مشکلم حل شد. حتي توي فيلم هم دست از سر شما برنمي‌داريم. مشكلات همه رو حل مي‌كني ولي نمي‌دانم چرا هر روز غريب‌تر مي‌شي. مثلا هرگز نفهميدم چرا نبايد در روز تولدت شاد باشيم اما در روز وفاتت حتما بايد غمگين باشيم. چون روز تولد تو تعطيل رسمي كشور بود. اما مجلس اون تعطيلي رو تعطيل كرد و روز وفاتت رو كه تعطيل نبود تعطيل رسمي كرد
هرگز نفهميدم چرا اين همه زواري كه به زيارت تو میآن، چرا نبايد احساس کنن که وارد زيباترين شهر زيارتي جهان شدن. زوار تو هم بايد غريب باشن؟
هرگز نفهميدم چرا سينماهاي شهر تو بايد تعطيل بشن. و ما بچه‌هاي سينمايي تو چرا نبايد در شهر تو بهترين نمايش فيلم‌ها را داشته باشيم؟
هرگز نفهميدم چرا در شهر تو تئاتر ساخته نمي‌شه. تا ما بچه تئاتري‌هاي تو بتونيم بهترين نمايش‌ها رو روي صحنه ببريم
چرا شهر تو تئاتر شهر نداره؟ همه شهرهاي خوب و بزرگ دنيا يك تئاتر شهر دارن
چرا ما بچه‌هاي مشهد، نبايد بهترين استوديوهاي فيلمسازي رو داشته باشيم. چرا براي فيلم ساختن بايد بريم تهرون؟
چرا مركز هنرهاي نمايشي تو مشهد نيست. زير سايه تو
چرا بچه‌هاي تئاتر مشهد بايد غريبانه چشمشون به دست مركز باشه. مگه اينجا مركز نيست
چرا بهترين و زيباترين معماري‌هاي جهان در مشهد نيست؟
سال‌هاست همه شهرهاي دنيا، سعي مي‌كنن بهترين معمارهاي دنيا رو جذب كنن تا بهترين آثارشون رو تو اون شهر بسازند
چرا بهترين پارك‌هاي دنيا تو شهر تو نيست؟
چرا بهترين ورزشكاران دنيا تو شهر تو نيست؟
چرا بهترين مجسمه‌هاي دنيا در مشهد نيست؟
چرا بهترين سمفوني‌هاي دنيا در مشهد اجرا نمي‌شه؟
چرا بهترين جشنواره‌هاي هنري دنيا تو شهر تو نيست؟
چرا بزرگترين و بهترين جايزه‌هاي ادبي و هنري رو در مشهد اهدا نمي‌كنن؟
چرا مشهد در شان غربت توست. نه ولايت تو
سلام بر تو اي غريب‌ترين

Thursday, May 7, 2009

پیمان ابدی رفت

پیمان ابدی در حال صحبت با علاقمندان بدلکاری در مجموعه ورزشی زیتون شهرک غرب
پایین - آگهی آموزش بدلکاری توسط پیمان ابدی

همین الان از یه دوست شنیدم که پیمان ابدی بدلکار حرفه ایه سینما و تلویزیون بر سر یک صحنه اکشن جان باخت، نقل از فارس نیوز
پیمان ابدی را از اولین روزهایی که به ایران آمد، شناختم، وقتی قرار شد که برای مصاحبه به مجله همشهری جوان بیاید. من در آنجا کار می کردم و عکس های مجله را تامین می کردم
باورم نمی شد این آدم بدلکار همان سریال «هشدار برای کبری 11 باشد» وقتی مصاحبه تمام شد،
گفتم: می خواهم عکس متفاوتی از شما داشته باشم، اگر می شد کارتان را نشان داد خیلی بهتر بود
گفت: چرا نمی شود
گفتم: چه جوری؟
گفت: همین جا
با تعجب گفتم: روی همین موزاییک ها در طبقه هشتم ساختمان؟
با خنده گفت: آره خب؟ من کارم همینه دیگه
گفتم آخه چه جوری؟
گفت: هیچی من اینجا پشتک می زنم و با کمر می آم زمین و تو هم از من عکس می گیری
باورم نمی شد، نورهای عکاسی رو علم کردم و با کمال تعجب از پشت ویزورم دیدم داره چی کار می کنه، برای این که عکس خوبی گرفته بشه این کارو چند بار انجام داد ، این عکس ها حالا در آرشیو عکس همشهری جوان هست
آدم خوبی بود، دوستش داشتم، خیلی درست بود، از اون تیپ ها که کم پیدا می شه این روزا، با محبت بود، خیلی انگیزه داشت برای اینکه تو ایران کار کنه، بسیار قابل احترام بود، یه جنتلمن، حتی یه بار قرار شد من بخش روابط عمومی کار هاش رو به عهده بگیرم، ولی بعد بهش گفتم یکی رو در این مورد بهت معرفی می کنم، اما این اتفاق هیچگاه نیافتاد، اخیرا هم می خواستم یه مالتی مدیا ازش بسازم که این هم اجل مهلت نداد، بعد دیگه کمتر می دیدمش، اما رابطه خوبی بین مون بود شاید به خاطر این که عکس های اولین مصاحبه ای که ازش تو ایران چاپ شد، رو من گرفته بودم
روحش در آرامش باد

مارلون براندو و کتک کاری با عکاس 2

مارلون براندو در صحنه ای از آخرین تانگو در پارسی
در شماره قبلی این پست یه موضوع کتک کاری مارلون براندو و یه عکاس رو از کتاب «گفت و گو با مارلون براندو» که قبل از عید خونده بودم، نقل کرده بودم، حالا این شماره 2 و آخریشه که تو این کتاب نوشته شده بود

اوه من فک عکاس های زیادی رو پیاده کردم! وقتی مزاحم بچه ها می شن، عین دیوونه ها می شم. اصلا تحمل چنین هجومی رو ندارم. دیگه نمی تونم برم ایتالیا چون می اندازنم زندون. بار آخری که اونجا بودم یه مشت پاپاراتزی بیرون خونه ایستاده بودند. داشتم با مهمون ها خداحافظی می کردم. پسرک تو بغلم بود و بیرون خونه ایستاده بودم، اون ها یک دفعه شروع کردند به عکس گرفتن. بچه رو گذاشتم زمین و ذنبال یکی شون دویدم (می خندد). یه ضربه جانانه به یارو زدم، اما دیگه نتونستم چیزی ببینم چون نور فلاش ها توی صورتم می زد، خون جلوی چشم هام رو گرفته بود. یارو از چنگم در رفت و من افتادم زمین. دویدم تو خونه و یه بطری شامپاین برداشتم و به سرعت از در جلویی اومدم بیرون، دنبال کسی می گشتم تا اون بطری رو تو سرش خرد کنم. یه نفر رو دیدم که پرید رو سقف ماشین و ار اونجا پرید تو پیاده رو . دنبالش کردمف تقریبا دو تا خونه تعقیبش کردم. بیشتر از اونچه من دیوونه شده باشم اون فلک زده ترسیده بود. داشتم می گرفتمس که پرید تو یه تراموا و زد به چاک. برگشتم خونه ساعت دو بعد از نیمه شب بود که دیدم یه نفر داره با خشونت در خونه رو می کوبه. بچه ها و زنم هم تو خونه بودن. یه چاقو برداشتم و کم مونده بود تموم دق دلیهام رو سر یارو خالی کنم که تاریتا همسرم ازم آویزون شد، با تقلای زیاد باهام گلاویز شده بود و داد میزد: «نه نرو» یک دفعه به خودم اومدم و فهمیدم دارم چه غلطی می کنم. بری بیرون و تو ایتالیا یه نفرو با چاقو بزنی؟! خداحافظ، کارت تمومه


خلاصه مارلون براندو می ره و زنگ می زنه به سفیر آمریکا تو ایتالیا، می گن خوابه، مارلون جواب می ده: «مهم نیست، من که ازتون نپرسیدم داره چه غلطی می کنه، گفتم بگین بیاد پای تلفن!» سفیر خیلی دستپاچه می شه، از فردا دو تا پلیس جلوی خون براندو کشیک می دن

وقتی براندو می خواسته بره سر کار باز یه عکاس می یاد جلو تا عکس بگیره: «یارو دوربین رو گرفت طرفم، یکی از اون ها دستش رو صاف گذاشت روی لنز دوربین. اصلا حق همچه کاری رو نداشت چون کاملا غیر قانونیه. اما این کارو کردند، بعد طرف رو پرت کردن توی ماشینو بردنش اداره پلیس، بهش گفتن چی تو این دوربین داری؟ مواد مخدر؟ هرویین، این آشغال چیه دیگه؟ بعد از این که دوربین رو باز کردن گفت: اه، فیلم بود؟ ببخشید!از اون به بعد کسی مزاحم من نشد


Wednesday, May 6, 2009

عکاسی از تشییع سربازان آمریکایی

از زمان از میان برداشتن ممنوعیت عکاسی از مراسم تشییع جنازه سربازان آمریکایی که در خارج از آن کشور و درجنگ ها کشته می شدند، 14 خانواده از 19 خانواده های کشته شده گان به عکاسان مطبوعات اجازه عکاسی از مراسم خویشان کشته شده خود را داده اند
این قانون از زمان رییس جمهوری جورج بوش پدر از 18 سال پیش در سال 1991 در جنگ خلیج فارس وضع شده بود. بهانه پنتاگون برای اجرای این قانون، عدم خدشه به خلوت خانواده های کشته شده گان بوده است

اما دیپلماسی متفاوت باراک اوباما و نیز رابرت گیتس وزیر دفاع این کشور باعث گشت تا آنان تصمیم به لغو این قانون بگیرند، اما اجازه آن را منوط به رضایت خانواده کشته شده گان دانستند

اولین دست از این مراسم در تاریخ 5 آوریل مورد عکاسی قرار گرفت. از سال 2001 که جنگ افغانستان شروع شد، از مراسم تشییع 5000 نیروی کشته شده ه آمریکایی عکسی تهیه نشده بود

توضیح خارج از خبر: سال پیش جان مور عکاس مشهور آمریکایی آژانس گتی عکس هایی از قبرستان آرلینگتون برداشته بود و بر آن «روز تشییع در گورستان آرلینگون» نام نهاده بود که توانست به همراه 5 عکس از موضوعات دیگر، جایزه اول تک عکس خبری مطبوعات آمریکا را از آن خود کند. برای توضیح بیشتر بگویم که جان مور همان عکاسی است که عکس های لحظه انفجار بینظیر بوتو را گرفت. در این لینک ببینید

Monday, May 4, 2009

جنجال عکس روی جلد

مجله «جی اُ» که زیر مجموعه روزنامه «سن لوییز پست دیسپچ» است در یکی از روی جلد هایش عکس فوق را به چاپ رسانده که باعث سروصدا شده است. این عکس مرتبط با گزارش اصلی مجله است با این تیتر «7 مکان برتر عشقبازی» ، تعداد بسیار زیادی کامنت منفی در باره این عکس در وبسایت آن نهاده شده که مجله مجبور شده بخش زیادی از آن ها را پاک کند. کامنت ها بیشتر رنگ و بوی نژاد پرستی یا به عبارتی راسیستی داشته است. از جمله یکی از خوانندگان در کامنتش گفته بود: من این مطلب را نخواندم و نمی دانم در مورد چه حرف می زند ولی دوست ندارم ببینم که یک سیاه یک سفید را می بوسد
در عین حال یکی از خوانندگان عصبانی شده و گفته، شما حال منو خراب کردین، واقعا که در چه جامعه نژادپرستی زنگی می کنیم، من سفیدم و شوهرم سیاهه، بچه های خوشگلی هم داریم، هردومون هم تحصیل کرده ایم. ما به بچه ها مون یاد می دیم که آستانه تمل شونو بالا ببرن و همه رو در نظر داشته باشن، تو همین کثافت تون بمونین
یکی از خواننده ها هم گفته: من از عکس تعجب نمی کنم، تعجبم از اینه که در این مجله چطور در شهری مثل سن لویی این عکس رو برده روی جلدش که موضوع نژاد هنوز براشون مسئله است
کامنت های بیشتر رو خودتون می تونید تو این لینک بخونید، البته به انگلیسی
مدیر اجرایی مجله گفت: زن و مرد داخل عکس را می شناسد، آنها واقعا زن و شوهر هستند، ما از آنها خواستیم برای عکس روی جلد مان پز بگیرند
تقریبا 7 درصد ازدواج ها در آمریکا بین نهژادی هستند و اشخاصی نظیر تایگر وودز، هال بری، . . . و نیز اوباما نتیجه ازدواج های بین نژادی هستند
تقریبا 40 اندی سال از تایید قانون ازدواج بین نژادی توسط عالی ترین مرجع دادگاهی در آمریکا می گذرد، اما به نظر می رسد که در شهر سن لویی هنوز یک موضوع حساس است
اما خارج از این مطلب باید بگویم که دختران سفید زیادی دیده ام که دوست پسر های سیاه دارند، اگه یه روزی شنیدین غربیها از موضوع نارحت شدن و به عنوان بحران ازش یاد کردن تعجب نکنین
از طرف دیگه حالا که اوباما اومده یه کمی انگار سیاه بودن مد شده و آمریکایی ها که در بهره برداری از هر موضوعی به شکل مد استادن، سر این موضوع هم کم نمی آرن، ولی بالاخره هنوز نمی شه جامعه آمریکا رو به نظر خیلی دموکراسی خواند، کسایی که می رن و میان از این موضوع همیشه گله مندن، حالا هر چی که فکر کنین از همه نزادی تو آمریکا پیدا می شه، همین که خودشون دائما تاکید می کنن اولین رییس جمهور سیاه به نظرم نشون می ده یا اینکه از زمان برده داری شون خیلی هم نگذشته، لطفا قمپوز در نکنن برای جهان

جایزه نهایی میلک فوتوز

جایزه نهایی میلک فوتوز که قبلا درموردش تو این لینک نوشته بودم، بالاخره پس از انتظار یک ماهه و اندی به یک عکاس اهل لیتوانی تعلق گرفت. این جایزه به مبلغ 000/50 هزار دلار آمریکا است

بیش از 000/10 هزار عکاس با ارسال بیش از 000/100 هزار عکس در این مسابقه شرکت کرده بودند، در اولین مرحله از داوری تعداد 150 عکس انتخاب شد که به هر کدام جایزه ای معادل 500 دلار تعلق گرفت. سپس عکسهای مرحله اول وارد یک مرحله دیگر داوری شدند که باید یک عکس برای جایزه نهایی در نظر گرفته می شد

عکس بالا خانم ویکتوریا ویسویلیت اسکروتین از کشور لیتوانی است که جایزه نهایی رو برنده شد

عکس پایین رو من در سال 2001 در پاریس گرفته بودم که در این مسابقه جزء 150 عکس برگزیده قرار گرفت و کاندید دریافت جایزه نهایی شده بود

عکس های برگزیده در نقاطی مختلف از دنیا به نمایش در می آیدکه نیویورک گراند سنترال ترمینال، سیدنی اپرا هاوس و لندن ساینس میزیوم از آن جمله اند
کتاب عکس ها در کشورهای استرالیا، اتریش، بلژیک، برزیل، کانادا، انگلیس، فرانسه، آلمان، ایرلند، ایتالیا، لوکزامبورگ، هلند، نیوزیلند، اسکاتلند، سوئیس، و ولز به زبان همین سرزمین ها در تیراژ 3 میلیون نسخه و قیمت 50 دلار آمریکا چاپ می شود

این هم تصویر کتاب و صفحات داخلیشه

لینک ها: میلک فوتوز - داوری - کتاب - گالری برندگان - صفحه عکس من

Sunday, May 3, 2009

آزادی مطبوعات

امروز روز آزادی مطبوعات بود، بود
یاد شعر لنکستون هیوز افتادم، اصولا در موقعیت های متفاوت زیاد یاد این شعر می افتم
کشیدنم بردنم یه گوشه ای و گفتن
بگو که به نژاد سپید ایمون داری
گفتم
ارباب
همین که ولم کنید برم
به هر چی که شما بگید
ایمون دارم
ترجمه احمد شاملو - امکان داره بعضی کلمات با اصل ترجمه فرق کنه چون از حافظه ام کمک گرفتم

Saturday, May 2, 2009

از هوا ببینیم

جیسون هاکز عکاسیه که زمین رو از هوا عکاسی می کنه، اخیرا یه تعدادی از عکساش رو در باستن گلاب نشون داده، ایشون با نیکون دی3 از در هلیکوپتر آویزون می شه و عکاسی می کنه، این هم لینک اخبار خودشه که می تونین بخونین داره چکار می کنه. جالبه که در پای هر عکس یه لینک وجود داره که مال گوگل مپه و اگه روش کلیک کنید به یه عکس هوایی با مقیاس وسیعتر از همون منطقه می رسین که قابلیت زوم داره و می تونید حتی موقعیت عکس رو در کشور و حتی در کره زمین ببینین، مثلا همین عکسی که در بالا می بینین از همچین منطقه ای برداشته شده که با کمک گوگل مپ بهتون نشون داده می شه.


از وب سایت آقای جیسون هاکز هم غافل نشین اگر چه من خیلی با عکساش حال نمی کنم و عکس های ایشون انگشت کوچیکه یان آرتوس برتراند نمی شه، این یکی دیگه حسابی با عکساش حالتونو جا می آره، از دستش ندین

البته هاکز انگلیسیه و برتراند فرانسوی و اگه دشمنی دیرینه این دو ملت رو با هم بدونین اونوقت متوجه می شین که انگلیسی ها چقدر دارن روی هاکز مانور می دن که تو دنیا مطرحش کنن، این هم دو تا از کتاب هاشه

و اون سمت چپی هم جناب خودشه با خلبانش


از شما چه پنهون چند سال پیش تو روزنامه خرداد یه مطلب راجع به برتراند ترجمه و یکی دو سالی بعد هم در وبلاگ دیگه ام معرفی اش کرده بودم، اما یه روز که خونه دکتر جواد مجابی رفته بودم برای دیدنشون، تازه از انگلیس برگشته بودن و گفتن یه چیزی آوردم که واقعا دیدنیه، یه تقویم با عکسهای یان آرتوس برتراند، کلی حال کردم باهاش

آنفلوآنزای خوکی و ماسک های فشنی


اسلایدشوی گاردین را از ماسک هایی که مکزیکی ها برای پیشگیری از سرایت آنفلوآنزای خوکی استفاده می کنن در این لینک ببینین

ایران و آزادی مطبوعات


بر اساس گزارش موسسه فریدم هاوس یا خانه آزادی (سایت فارسی - سایت انگلیسی) ايران در بين ۱۹ کشور خاورميانه و شمال آفريقا، رتبه هفدهم را از حيث آزادی مطبوعات به خود اختصاص داده است

اين مؤسسه مطالعاتی از سال ۱۹۸۰ هر سال به صورت پيوسته این گزارش را منتشر کرده است که در آن آزادی مطبوعات چاپی و اينترنتی و نيز کار خبرنگاری در رسانه‌های صوتی و تصويری مورد بررسی قرار می‌گيرد

در این لینک می تونید نقشه سنسیتیو آزادی مطبوعات رو در دنیا به تفکیک سال انتخاب کنید وببینید و البته نسخه پی دی اف اش رو هم دانلود کنید

موسسه فریدم هاوس که سازمانی آمریکایی است در سال 1941 تشکیل شده است. این موسسه در وبسایت خود آوره که یک موسسه مستقل و غیر دولتی است که با در مقابل حکومت های مستبد دنیا ایستاده گی می کند. این موسسه مثالهایی برای این کار خود آورده است که از آن جمله است: رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی، حکومت های دیکتاتوری در آمریکای لاتین، سلطه شوروی سابق بر اروپای شرقی و مرکزی، عربستان سعودس و ایران

خیلی دلم می خواد بدونم که این موسسه در مورد آمریکا نگاهش چیه و در تاریخ شکل گیریش چه نظری در مورد آمریکا داره، ضمنا مقر این موسسه در واشنگتنه

اگه کسی می دونه کمک کنه

Friday, May 1, 2009

مارلون براندو و کتک کاری با عکاس 1

قبل از عید کتاب «گفت و گو با مارلون براندو» رو خوندم. کتابی که بسیار عالی بود با مصاحبه ای جذاب و خواندنی. از مارلون براندو زیاد شنیده بودم که آدم متفاوتیه و برای سرخپوست های آمریکا کارای زیادی انجام داده. حالا با خواندن این کتاب احترامم نسبت به او به عنوان یه انسان متعالی خیلی بیشتر شده و جایگاه خاصی نزدم پیدا کرده. خوندنش رو بهتون توصیه می کنم. تو این کتاب چیزهای زیادی در مورد زندگی و فلسفه اش، هنر، محیط زیست و ... رو می تونیم از دهان مردی بشنویم که اسطوره بازیگری نه تنها زمان خودش بلکه بعد از خودش بود و هست
اما چیزی که اینجا می خوام براتون از این کتاب نقل کنم مربوط به عکاسیه، براندو یه بار با یه عکاسی به نام ران گاله لا دعواش می شه، جریانش رو بخونین، نقل قول مستقیم خود براندو
من فک یارو رو شکستم، چراکه نه؟ خیلی موی دماغم شده بود. اگه قرار باشه هر کی اینطوری مزاحمم بشه بزنم فکش رو پیاده کنم باید می رفتم الوار می بریدم! امااین احمق تنش می خارید. اصلا دنبال دردسر می گشت. مردم غالبا به طور غریزی می دونن باید کجا برن تا چیزی رو که دلشون می خواد به دست بیارن. این مردک تمام روز مکنو تعقیب می کرد. مقعی که تو برنامه دیک کَُوِت بودم، کلی عکس ازم انداخت. بعدش که رفتیم محله چینی ها تا یه چیزی بخوریم، سروکله این لعنتی دوباره پیدا شد تا بازم عکس بندازه.. بالاخره از کوره در رفتم. سراغ یارو رفتم و بهش گفتم: می شه ازت خواهش کنم چند تا عکس دیگه برداری و بگذاری من یه نفسی بکشم، دیگه واسه امروزت بس نشد؟ یارو جمعیت رو جمع کرد دورمون و گفت: خب اگه چند تا ژست حسابی برام بگیری اون عینکت رو هم برداری، یه فکری به حالت می کنم. دیگه فکر نکردم، روی طرف زیاد بود که هیچی، داشت امر و نهی هم می کرد. خلاصه چشمت روز بد نبینه، ازم شکایت کرد.چهل هزار دلار واسم آب خورد. نه، بیست هزار دلار، بقیه اش به عنوان مالیات کسر شد
یه جریان کتک کاری با یه عکاس دیگه هم داره تو ایتالیا که تو پست های بعدی می ذارمش