بیا بنشین و با مردم مدارا کن
گره از کار این افتادگان وا کن
بترس از شعله های زیر خاکستر
بیا اندیشه اندوه فردا کن
هزاران تاج سلطانی دو صد تخت سلیمانی
فلک بستاند از دستت به آسانی
که این تخت بلند گرم
نه بر شاهان سامانی وفا کرد و نه بر پرویز ساسانی
که این رسم فلک باشد نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی
مباد آن دم که چنگیزی به پا خیزد
کشاند آشیانت را به ویرانی
همای از خواندن این فتنه پروا کن
گره از کار این افتادگان وا کن
بترس از شعله های زیر خاکستر
بیا اندیشه اندوه فردا کن
هزاران تاج سلطانی دو صد تخت سلیمانی
فلک بستاند از دستت به آسانی
که این تخت بلند گرم
نه بر شاهان سامانی وفا کرد و نه بر پرویز ساسانی
که این رسم فلک باشد نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی
مباد آن دم که چنگیزی به پا خیزد
کشاند آشیانت را به ویرانی
همای از خواندن این فتنه پروا کن
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
شعر بالا آهنگی است که «سعید جعفرزاده همای» به شیوه سنتی خوانده است، فرصت شنیدن این آلبوم را از دست ندهید







































































































































































































